احمد بن محمود ( معين الفقراء )
60
تاريخ ملازاده ( فارسى )
محمد رسول الله صلى اللّه عليه و سلم بايد ، ديگر گفت : صحبت آندوست ما ، كه از ما طلبيدهيى ، روز جمعه بود ، ميان سنت و فرض ، كه آندوست بيايد و بر پهلوى تو نشيند و ترا اعلام كند ، بعد از مراجعت از سفر مبارك . بهر شهرى كه ميرسيدم ، تا نماز جمعه ادا نميكردم از آن شهر بيرون نمىآمدم چون به فاخرهء بخارا رسيدم روز جمعه بود ، ميان سنت و فريضه ، « 1 » كه مردى بيامد و بر پهلوى من بنشست ، گمان بردم كه آن ولىّ حق تعالى مگر اوست ، درين فكر بودم كه قاضى امام فخر الدين را ديدم كه از آخر صفوف برخاست و بنزديك من آمد ، و آنكس را كه بر پهلوى من نشسته بود ، گفت كه ازين مكان برخيز ، كه آنكس كه او مرويرا از حق تعالى خواسته است در غار حرّا تو نيستى ، و خود بجاى آنكس نشست ، رحمه اللّه . و در جوار « 2 » قاضى خان بزرگان ديگر هستند ، همچو « 3 » دهقان سغدى كه در جانب قبلهء تربت اوست ، رحمه اللّه ، كه موى مبارك پيغمبر صلى اللّه عليه و سلم يكى با اوست . و در جانب قبلهء دهقان سغدى رحمه اللّه حظيرهء مشايخ متصوفه است ، چون شيخ حسن نمدپوش ، و هو الحسن بن يوسف البخارى السامانى رحمه اللّه ، ارسلان خان غازى او را پدر خود خوانده بوده است ، و چون سلطان عصر او را معتقد بود ، بخارا را از اهل اباحت و بدعت پاك داشتى ، و هر صوفى كه به زور در بازار از سقا آب خوردى ، او را از شهر بيرون كردى ، و گفتى : تصوف ، نگاهداشت ادبست ، چون ادب فروگذاشت ، دعوى مجرد ماند ، و مدعى دور بايد ، سى سال در خانقاه بخارا صائم الدهر بود ، و افطار او باندك چيزى بودى ، چون برگ جزر « 4 » و
--> ( 1 ) - چ : سنت و فرض . ( 2 ) - چ : و در جوار حضرت . ( 3 ) - چ : مثل . ( 4 ) - جزر ، بفتح اول و ثانى : معرب « گزر » است كه زردك باشد . « برهان »